تبليغاتX
گاهنوشت های یک ایرانی - یکی شبیه من هست ... ؟
8 Aug 2007
یکی شبیه من هست ... ؟

آینه

 

کجای این قصه ی تلخ

ازت بگم ای هم قفس

برای چی یادت کنم

ای تو اسیر هر هوس

 

چرا رهام نمیکنی

تا بشکنم تو بی کسی

از عشق تو بخونم و

نخونم از دلواپسی

 

برو دیگه بسه برام

همخوابی با تنهایی هام

بسه دیگه نوشتن از

بی کسی و هرزگی هام

 

می خوام که نو ترانه شم

هم قصه ی اون غصه هات

نخونم از مرگ صدا

همش بگم از گریه هات

 

بگم شبیه خود من

ای تو اسیر این قفس

ای تو تبعیدی اشک

هم نوع من ، ای همنفس

 

بگو میون بی کسیم

دنیای من آخرشه

کاشکی میشد یه آینه

تو این قفس رها بشه

 

اون آینه یه آرزوست

برای زنده موندنم

یکی شبیه خود من

باید بیاد تا بمونم

 

یک ایرانی

9 امرداد 86

یادداشت : قلم در دستم فشردم ، چیزی دیگری میگفت ، اما مسیرش را عوض کرد و این بار برای خودم نوشت .

نوشته شده توسط یک ایرانی در 22:8 | | لینک به این مطلب