ترانه از نو
ترانه باران کن
خانه ات را
بنوا سازی از نو ترانگی
بخوان از سرزمین مادری
نو ترانگی پیشه کن !
از روح زردشت
از طرح مانی
آهنگ سوروش
فریاد کوروش
عشق بیاموز !
بنویس بر پیله ی ننگ
بر روح یک سنگ
بر گور یاران
بر قبر ایران !
از شوق فرهاد
سرچشمه ای گیر
بر سنگ جهلت ،
از عشق میهن
آتش به پا کن !
تا تو بسوزی
از نو بسازی
یک خانه ای تو ،
از سر بگیری
ترانه از نو !
ترانه از نو !
یک سال پر هیاهوی دیگر گذشت ، سالی پر از درد و خون برای این مام ، سالی پر از جنایت ، یادش بخیر روزی که اولین پستم را نوشتم و در انتهایش آمد :
ما زنده به آنیم که آرام نگیرم موجیم که اسودگی ما عدم ماست
پس از آن در عالم شعر و ترانه به یاری شعری از دوستان دوباره ها ... را نوشتم ، شعری که سخن از ننگی میگوید که از قادسیه شروع گشته و در قم ادامه دارد. این را گفتم و قلم در دست به پیشواز شعر مادرم رفتم و از وطن پیری گفتم که مانند مادری است بیمار و افسوس که هیچ فرزندی لایق این مادر نیست ، زان پس با ترانه پدرم گرامی داشتم ارزش های والای پدرم را و چه زیبا بود زمانی که این شعر را خواند !
برای معشوقم سرودم ای تموم زندگیم را که از یک عشق سراسر شکست سخن میگفت ، نفرين بر خدايي كه دوست داشتن بلد نيست سخن از بی مهری ها میگوید و انجا که برای تسکین دردم در به در به دنبال خدا بودم افسوس که او مرده است ، درود بر تو اي عامل نيستي و نبودن را که سرودم نیت کردم که رخت بربندم اما نشد !
زندگي پوچ در پوچ را در روزهایی نوشتم که جبر جاوید زندگی مرا شکست داد و بر آن پیروز نشدم . گم شدن در تو را روزی نوشتم که پس از او ، یک او دیگر به زندگانیم قدم نهاد . نفرين بر او را در روزهایی نوشتم که نمیدانستم با بی مصرفی ام پس از آن فاجعه شوم چگونه کنار بیایم ، نفرين دنيا را نوشتم زیرا او رفت و من ماندم و نفريني ، نميدانم كجا خواندم : " ادبيات ، نعمت نيست ،لعنت است " ! آري تا لعنت نشوي و لعنت نكني ، قلمت به سخن نميافتد !
وطن پيشه ( تقديم به م. شهرام ) را به دوستی تقدیم کردم که به زلالی اب می نویسد و می سراید !
موش كور یک عقیده فلسفی است نه کم نه بیش و بعد از آن يك روز خوب ... را آرزو کردم برای من ، برای تو ، برای ما و برای این مام !
كوك تازه ( در پاسخ به شعر محمد مهدي مرادي ) را در پاسخ به سروده ای از دوست وطن پیشه ام سرودم و اوني كه نمي دونه ... (شبانه هاي من ) را برای دوستی نوشتم که مهر سکوت بر دهانم کوبید همان که برایش يادگار را نوشتم و همان که دفتر شعر پیله سکوت را مالک است باشد که در این دنیای پوچ ارثیه ای برای معشوقانم به جا گذاشته باشم .
در دنیای نوشتار ، چه بود و چه شد نخستین نوشته من در این وبلاگ است ، قصه يك كوك تازه را در راستای کوک تازه ام نوشتم ، مرا ببخش (تصوير يك شكست ) را نوشتم اما این که مرا بخشید یا نه سوالی است بی جواب ، شبانه های جنون از لای قلمم در رفت و همينه كه هست ! ( از سر تنهايي ) را نوشتم بدان امید که در تنها کده ام ارامش بیابم !
به خشنودي اهورا مزدا را برای نوروزمان نوشتم و سپس بيا تا گل برافشانيم ( خطي نو بر ديواري خط خطي ) را نوشتم و بر دیواری که در این خانه با جنون و عصیانم خط خطی کرده بودم خطی نو و طرحی نو کیشدم !
در 19 فروردين سالمرگ صادق هدايت را به یاد آوردم و سپس داستان كاتر پيلار را به شما تقدیم نمودم سپس از نيچه تا هدايت که یک نوشته ساده است و از روی سادگی و سپس به طرح نور را نوشتم و هر آنچه که میاندیشم تا امروز را عیان نمودم و در مهرباني كي سر آمد گرامی داشتم یاد و خاطره تنها را که به خاک سپرده امش و در انتها هم پس از هزار و چهارصد سال ( اثري از شجاع الدين شفا ) رادر معرفی کتابی به غایت ناب نوشتم ....
آری در این یک سال نوشتم و سرودم و سایر پست ها نیز آثار دیگران است و همه وصف حال من در گذشته هستند ! آن روز که قلم به دست گرفتم برای برپایی این خانه " زنده به آن بودم که آرام نگیرم ... " و امروز چنین زمزمه میکنم :
من آن موجم که آرامش ندارم به آسانی سر سازش ندارم
آری یک سال گذشت و همچنان مینویسم شاید ...
یک ایرانی
9 خرداد 86


