دوباره ها ....
کنون آمد ، نگاه غم به سوی آتش افروزی
نه راهی پس ، نه نوری پیش .
گلوله بد ، برای ما نکوهش شد
نه امیدی ، نه سوسویی ، نه یک راهی به سوی رستگاری.
همه غمگین ، همه نومید
درین دیر خراب آباد ، درگیر.
دوباره درد یک ملت
دوباره غم به روی غم
دوباره حلقه های تنگ
دوباره نام این مام شد ،ننگ
دوباره سرو سر به زیر
دوباره مرگ یک کشور پیر .
دوباره ننگ اهریمن
دوباره جوخه های سرد
دوباره این مام غمگین
دوباره سایه ای ننگین
دوباره نردبان گشتن
بهر ملت سایبان گشتن
بهر دولت راز پایدار ماندن
دوباره نردبان گشتن .
دوباره نیتی بس شوم
دوباره این مام لبریز از خون
دوباره ها کنون اینجا
میخندند به من و اهریمن ها.
......
ولی با این همه شومی ، ولی با این همه بازی
در پی این همه آتش افروزی
در پس این همه خانه سوزی
کسی نیست پیروز جز ایران و ایرانی
یک ایرانی


