
گرمی یک فاحـــشه
هنوز دستانم سرد است
هنوز آتشی از جنس سخاوت
_ نیافته آم _
هنوز قلبم
به یاد زمان هایی که از دست داده ام
میتپید و گه گاه
تمنای استراحت دارد از من !
هنوز فکرم ، این پوچ تو خالی
کار میکند
شغل اصلی اش
یاد آوری آنهاست که در خوابم
میبنمشان !
و این آه سرد ،
این سرمای سخت ،
این درد گران ،
مغز پوچم را سرد تر و خالی تر میکند
تا گذر گاه آنان که در خاندان خاطراتم
و از خانه مغزم عبور میکنند را ،
به جهنمی سرد تبدیل سازد
یخ کردم و هنوز
آتشی از جنس سخاوت نیافته ام !
و نا گاه سخنی گرمم میکند
به یاد آن دوستی میافتم ،
که میگفت :
" تو هنوز به گرمی یک فاحشه ای "
یک ایرانی
مهرگان 86
-----
یادداشت : اگر نامش را بتوان شعر گذاشت ، شاید هم نوشته یا هر چرند دیگری ، دو دستی تقدیمش میکنم به انگیما ! ...

نیزه ام
نیزه ام را بر میدارم
برای من قلمم
نیزه است
نیزه ام را به چنگ میگیرم
دستانم برایم
آخرین امید اند
نیزه ام را به دیدگانم فرو میکنم
تا عمل کرده باشم
به گفته آن رند همدرد
که میگفت :
بسازم خنجری نوکش زفولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
یک ایرانی
14 مهرگان 86
------
یادداشت : آن روز که بهترین آن روزهایم با تمام قصاوت و بی رحمی اش گفت : " هرچه کمتر بدانی به نفع توست " دلم شکست ! ولی امروز که به آن روز میاندیشم ، میبینم راست میگفت ! انسان هرچه کمتر از درون هزار توی انسان ها سر در بیاورد ، آزاد تر است ! شاید اگر این شعر هم از اشعار آن روزها بود به "او" ی آن روزها تقدیم میکردم ! ولی نیک تر میدانم که به هم "او"ی این روز ها تقدیم کنم ...

برای بودن با تو
برای بودن باتو
قصه ای تازه میخوام من
تا بخونم توی قلبت
طرح آواز این رویا .
شکست تو ای غریبه
شکست این تیکه سنگه
یه خواب شبونه
این بار
نوشتن از دل تنگه
میترسم قصه این دل
یه دفعه کابوس غم شه
به جای این خواب لذت
همه چی غصه من شه .
ترسم از نبودنت نیست
ای سروده ی هبوطم
ای نوازشگر خوبی
صاحب نیمه شب من .
نمیترسم از نبود
اون تن و دار و ندارش
نمیترسم از سکوتت
نمیترسم از محالت .
میترسم من از نبود
اون دو چشم زادروزم
اون دوتا همرنگ نور و
اون دل پر از غرورم !
برای بودن باتو
قصه ای تازه میخوام من
تا بخونم توی قلبت
طرح آواز این رویا .
یک ایرانی
شروع مهرگان 86
یادداشت : روز شروع مهرگان 86 خواب و رویا برایم چنین سرود !

پدر
پدر
سروده ی غمگینی است
- که گویا -
در هر دفتر شعرم تکرار میشود
سروده ای لابلای
آن دنیای امیدم که میسوزد
- و سوخت –
و پدری
که در بودن من
و غربت خانگی اندیشه هایم
- میسوزد –
آتشی که تا آغاز
شب اندیشه هایم
و اوج تنهایی پندارم
روشن است
تا که از خود بپرسم
چرا این سروده غمگین
- در هر دفتر شعرم -
تکرار میگردد ؟
یک ایرانی
26 شهریور 86
ساعت 1 و 45 دقیقه بامداد
-----
یادداشت : سروده ی پیشین " پدر " در دفتر شعر تبعید گاه وطن بود و اکنون در دفتر " برای دختر دلم " این شعر تکرار شد به نوعی دیگر ! سروده ی پیشین را با دنیایی امید و ارزو سرودم که شاید این در سرد لعنتی از جایش تکانی بخورد ، تکان نخورد و شد آنگونه که تو بهتر میدانی ....

آغوش
دلم برای آغوشی تنگ است
که گرمای وجودش و
سخاوت لبانش
التیام بخشند
این درد کهنه ام را .
برای آغوشی در انتظارم
که هم بستر دقایقم گشته
و ثانیه هایی که در انتظار
نوشداروی لبانش میگذرند
و آوای پیشینم که در همه جا
طنین انداز شده :
من واسه تو مینویسم
ای طلوع نیمه نزدیک
یک ایرانی
17 شهریور 86

تقدیم به دختر دلم
یک سال و اندی پیش بود که همزمان با ایجاد این پایگاه ، دفتر شعری با نام "تبعیدگاه وطن" باز نمودم و از میان آنها بهترین هایش را به نمایش گذاشتم ، اینجا جایی بود که زیباترین اشعار تبعیدگاه وطنم را برایتان به ارمغان می آوردم .
باری ! امروز بر آنم که دفتر شعر دیروز را کنار بگذارم و دفتر شعری تحت نام " برای دختر دلم " باز کنم زیرا این دخترک آرزوی دست نیافتنی من و امثال من است . زین پس تمام اشعار این دفتر برای دخترک دلم خواهد بود ، او که عشق ورزیدن بلد است ، او که همه جا همین رنگ است و هم او که آسمان همه جا را به یک رنگ ندیده است و از این روست که روزی در میان تلخ واژه های تبعید گاه وطن اسیر است و روزی در میان اشعار تلخ دلم !
برای دختر دلم
برای دختر دلم یه آسمون عشق میارم
برای ناز اون چشاش سخاوت هدیه میارم
برای دختر دلم همون عزیز قلب من
همون که ذرات تنش همگی مثله واژه ان
یک دل پر امید و مهر ، ترانه ساز غصه ها
هدیه من به دخترم ، همون غریب بی ریا
ترانه های دیروز رو بازم میخوام بسوزونم
هرچه از امروز میخونم ، بشن فدای دخترم
دخترکم ، ترانه هام همگی همرنگ شبن
اگه برات بی ارزشن ، بدون که ارزش منن
دخترکم به جرم عشق ، تازیانه میزنن
برات میگم تا بدونی ، عشق تو رو نمیخرن
دخترکم خسته شدم ، از جنگل سیاه سرد
ترانه هام خونی شدن ، بسه برام غصه درد
دخترکم با من بمون ، تا آخر ترانه هات
بشم فدای اون صدات ، فدای ناز اون نگات
تو رو من ندیدم و شاید نبینم تا یه روز
اون روزی که بهم میگن،توی ترانه هات بسوز
دخترکم برای تو ، این دفتر و ترانه هاش
برای تو این دل من ، با همه ی سادگی هاش
یک ایرانی
28 امرداد 86

