چیز هایی که میگویم بدان دلیل نیست که بدانها میاندیشم ، بلکه بیشتر آنها را به هدف ویران گری خویشتن میگویم تا دیگر ناگزیر نباشم بیندیشیم ، تا بتوانم مطمئن شوم که از اینجا به بعد آن ها زندگی خود را بیرون از من ادامه خواهند داد و یا خواهند مرد، به مرگی که من ناگزیر نخواهم بود خود را در آن باز شناسم. ( میشل فوکو )
سوختن در آتش خویشتن را خواهان باش . بی خاکستر شدن کی نو توانی شد ؟ (فردریش نیچه - چنین گفت زرتشت)
كسي چه ميداند؛ شايد اين جهان جهنّم سيّارهاي ديگر باشد. (آلدس هالسكي)
هر آنکس که دارد هش و رای و دین پــس از مــرگ بـر مــن کـند آفـریـــن ( فردوسی کبیر )
دریغا که بار دگر شام شد سرا پای گیتی سیه فام شد همه خلق را گاه آرام شد به جز من ، که رنج و غمم شد فزون . جهان را نباشد خوشی در مزاج ، به جز مرگ نبود غمم را علاج ، ولیکن در آن گوشه در پای کاج ، چکیده است بر خاک سه قطره خون . ( صادق هدایت – سه قطره خون )