.
به یاد هدایت
"آرزو ميکردم که يک زمين لرزه يا طوفان و يا صاعقه آسمانی همه اين رجاله ها که پشت ديواراطاقم نفس ميکشيدند ، دوندگی می کردند و کيف می کردند ، همه را ميترکانيد.... "
( بوف کور )
به خشنودی اهورا مزدا
میگویند : " خرافات ، گورستانی برای دفن حقیقت است "
بر آن شدم ، که در نوروز طبق سنت نیاکان مان دست به یک خانه تکانی کوچک در خانه " گاهنوشت های یک ایرانی " بزنم و مطالب و نوشتارهایم را با توجه به مناسبت ها و سالروز ها و سالگردهایی که در توان قلم من است مدیریت کنم ، نیت من ان است که در هر ماه به مناسبت هر سالروزی بنویسم و اگر سالروزی که در قلم ما بگنجد نبود شعر و یا نوشته ای از خودم را منتشر کنم ! در ضمن اشعار دوستانم را با اجازه خود آنها در این مکان به نمایش میگذارم !
در پی این خانه تکانی ، قالب این وبلاگ را عوض کردم و از این به بعد تنها ۵ نوشتار آخر من در معرض دید شما است و الباقی را باید در آرشیو این بلاگ جستجو کرد ، خواستم به همین دلیل نام بلاگ را به ماهنوشت های یک ایرانی تغییر دهم دیدم که نام جالبی نیست و گاه و بیگاه در یک ماه مجبور میشوم بیش از یک نوشتار را منتشر کنم ....
به هر حال ، انچه که قبل از این و بعد از این پیش روی شما بوده و هست تنها حاصل عصیان های جوانی از میلیون ها جوان ایرانی است که در بند تنهایی و خفقان دست و پا میزند و چشم به راه آزادی است ، هدفی که ایرانیان سالهاست برای آن جنگیده اند و سالهاست قلم در دست به پیشواز نور رفته اند و تا کنون شکست نصیب آن ها شده که پیشرو بوده اند و الباقی را در بتخانه ها و ... باید یافت !
آنچه که زین پس میاید ، نوشتارهایی است که از خامی شروع شده اند و روز به روز رو به پختگی بیشتر میروند یا شاید باید بروند ! در این جا هیچ گونه تصفیه ای بر سر راه قلم من نیست زیرا این جا تنها جایی است که میتوان بی پروا از وطن و از عشق و محبت نوشت و سرود و در همینجا است که باید بی پروا به مبارزه با خرافات پرداخت، با آرزوی سر افرازی وجب به وجب خاک ایران زمین !
منتظر حضور گرم شما هستم .
یک ایرانی
به خشنودی اهورا مزدا
و آنگاه، بر چنگ مینواخت و میخواند:
با اين همه غم
در خانهی دل
اندکی شادی بايد
که گاهِ نوروز است
بازهم بوی بهار می آید و نوید فصل نو شدن را میدهد ، فصلی که در آن زمین و زمان نو میشوند و بهاران آغاز میشود . بازهم بهار دلنشین آمد تا به ما خبر از آغاز فصل هم آغوشی گل ها را بدهد! بهار در این مام با نوروز آغاز میشود ، تا به من ایرانی بفهماند که وقت نو ترانگی است ، تا به ما بگوید که دیگر کهنه بودن بس است و نشان دهد که زمان آن است ، که ایرانی تولدی دوباره را آغاز نماید و از درون آتشی که روشن کرده اند، عبور نماید و خنکای بهار را به هموطنانش هدیه دهد !
بهار آمد همانطوری که سالهاست می آید و میرود و به قول شاملو :
به صد امید آمد ، رفت نومید
بهار – آری بر او نگشود کس در .
در این ویران به رویش کس نخندید
کس تاجی ز گل ننهاد بر سر ....
اما در این سالها که به شومی میگذشت و خنجر به زیر گلوی فرهنگ ایرانی نهاده اند و بارها فرهنگ ایرانی را به خودکشی وادار کرده اند نیز همیشه آوایی از نو شدن و نوای نو سرودن و صدای رهایی به گوش رسیده است . در این سالها همیشه بوده اند کسانی که از نوروز درس نو شدن بگیرند و به یاد صاحبان این نو ترانگی بیافتند که آنها در دیروز ها نوایی جاودان سر دادند و دیگر هرچه بعد از آن سروده شد بیشتر به درد کسانی میخورد که داعیه چوپانی داشتند و من تو را گله هایشان فرض میکردند ! با این حال این بهار برای من بهاری دیگر است ، بهاری که در آن بوی هم آغوشی به مشامم میرسد ، بهاری که بوی آزادی دارد ، بهاری که با خود طعم خوش عریانی را دارد ، بهاری که زیبایی در آن موج خواهد زد و بهاری که اهورا زیبایی وجودش را برای ما به نمایش خواهد گذاشت و به گمانم این بهار شاید بهاری باشد پر از نوای شادی و آوای رهایی !
دیدن این بهار ، برای من یک هدیه است از طرف وجود نازنین شماها ، شمایی که با من قدم به قدم راه آمدید ، و شمایی که با من بودید تا هم امروز و نگذاشتید که غم بی کسی ها مرا از بودن با شما محروم کند . بهار نو را به شما تبریک میگویم و امید دارم که این نوروز تلنگری به ما باشد که روزی نو برای این مام و برای همنوعان و هم احساسانمان فراهم آوریم!
در انتها نوروز را به شما تبریک میگویم و در این هنگام آرزوی سالی پر از زیبایی و عشق و پیروزی و بهروزی برای شما و خانواده های گران ارج شما دوستان برتر از وجودم را دارم !
در پناه اهورا مزدا سربلند باشید و ماندگار
با عشق و احترام
یک ایرانی

