تبليغاتX
گاهنوشت های یک ایرانی
11 Mar 2007
نابودی ما یا آنها ؟

...حس می کردم از همه اين مردمی که می ديدم و ميانشان زندگی می کردم دور هستم ولی يک شباهت ظاهری ، يک شباهت محو و دور و درعين حال نزديک مرا به آنها مر بوط می کرد.همين احتياجات مشترک زندگی بود که از تعجب من می کاست – شباهتی که بيشتر از همه بمن زجر می داد اين بود که رجاله ها هم مثل من از اين لکاته ، از زنم خوششان می آمد و او هم بيشتر به آنها راغب – حتم دارم که نقصی در وجود يکی از ما بوده است. ( بوف کور )

 

هم وطن من ، هم احساس من ، دوباره به روزهای نابودی جشن هایمان توسط تازیان و تازی پرستان نزدیک میشویم ! دولتی داریم که ادعای داشتن انواع بمب ها را دارد اما تیر و ترقه های چهارشنبه سوری اش را از چین می آورد ! ایراد من نوعی به محل تهیه این تیر و ترقه ها نیست ، ایراد من این است که این تیر و ترقه ها که همیشه به نابودی جوانان و نابودی جشن ملی مان تبدیل میشود ، چرا وارد کشور میشوند ؟ چرا از واقعیت این جشن فاصله گرفته ایم ؟ ایراد من بر این است که چرا سعی بر بازسازی این جشن نمیکنیم ؟ گرچه حکومت مفلوک چاه جمکران همواره با ایجاد ممنوعیت های کاذب باعث نابودی ملیت و ملت ما شده است و همیشه سعی بر آن داشته که جای ملت ما را با امت عوض کند ، گرچه هیچگاه موفق نبوده است ! و تنها سعی این تازیان بر نابودی جوان ایرانی بنا شده است ، همانطور که نسل اول را در جبهه های جنگ نابود کرد ، و نسل دوم را در اعتیاد و نسل سوم را در خطر های نو ، مانند ماشین و موتور و مواد منفجره وقاچاق و ....

دوست من ، روزهایی که در پیش داریم برای آینده این مام سرفراز بسیار مهم است ، باید بدانیم که دست نشانده های جمکرانی ، سعی در فروپاشی این مام و سپس براندازی دارند ، دوستان من بدانید که امروز حرکت ملی ما باید رو به روشنگری باشد تا دست نشانده های جمکران در خود حل شوند ، و تصدیق نامه ی نابودی شان را خود امضا کنند !

امروز به هیچ وجه قصد نداشتم بنویسم ، دوست داشتم سکوت کنم و ننویسم از آن چه پیش روی ماست اما قبله هدایت یا همان " توپ مرواری " مرا وادار به نوشتن کرد :

«... دستور داد در همة دانسینگ‌ها را بستند، پرده‌های نقاشی را جر دادند، مجسمه‌ها را شکستند،‌ آلات موسیقی را سوزانیدند و کتاب‌ها را در آتش انداختند و کاخ‌ها و کوشک‌ها و قصرها و باغ‌های عمومی و میکده و آتشکده و معابد هرزگی پرستی را [...] با خاک یکسان کردند و بجایش مسجد و تکیه‌ و امامزاده و حسینیه و منار و قاپوق و شیره‌کشخانه و واجبی‌کشخانه ساختند. متخصصین اذان ومناجات و آخوندهای گردن کلفت خواب و خوراک را به مردم حرام کردند و [یکریز] در رادیو با عر و تیز و چسنالة عربی و روضه مردم را دعوت به مرده‌پرستی و روزه و گذشت و از دنیا و غسل در آب روان می‌کردند و از فشار قبر و روز پنجاه هزار سال می‌ترساندند و به شهوت‌رانی‌ها و شکم چرانی‌های بهشت وعده و وعید می‌دادند. [...] شیخ پشم‌ا‌لدین کتابی در نجاسات تالیف کرد که حاوی هزار و پانصد مساله در باب آداب خلا رفتن و کونشوئی بود. خواص آب کر[...] و جلو گذاشتن پای چپ هنگام ورود به محل تخلیه[...]»

آری ، این قصه وطن فروشی را که می بینیم در دورها صادق هدایت کشف کرده بود ، آری هدایت فهمیده بود که روزی این تازیان ملت ما و هویت ملی ما را نابود خواهند کرد ، افسوس که امروز دیگر هدایتی نیست تا مردم در جهل خفته را بیدار کند ، شاید منظور هدایت از لکاته ی بوف کورش همین ایران ماست که به بودن رجاله ها علاقه من است ، نظر تو چیست ؟

نوشته شده توسط یک ایرانی در 12:53 | | لینک به این مطلب
23 Feb 2007
شبانه های من

اونی که نمیدونه ....

 

این یکی یه حس تازه است ،

توی تاریکی دوران

واسه من یه تیکه جونه

اونی که خودش میدونه

 

میدونم که نمیدونه

من چقدر دوستش دارم

اگه میدونست که اینجور

نمیرفت روی اعصابم

 

اونی که میگم ازش من

یه نوره واسه دل من

یه تیکه جواهر ناب

گمشده توی دیارم

 

میدونی من بی پناهم

هیچ کسو اینجا ندارم

یه غریبم وسط جمع

میشکنم واسه تو نم نم

 

میدونه دردم تنهاییه !

میدونه بی کسی هام تماشاییه !
میدونه بودن من پر غمه !

میدونه که دلمو داره میبره ؟

 

میخوام امشب یه سره

برم من پیش خدا !

بگم ای محال من ،

بیا امشب پیش ما !

 

بیا عاشقی بکش

درد تنهایی بکش

اگه موندی سر پا

نقشه واسه ما بکش .

 

من خدا رو نمیخوام

از دنیا تو رو میخوام !

به درک که حالیت نیست

دوست دارم! به تو که مربوط نیست !

 

اینم از شعر شب من

تو یه نیمه شب تاریک !

من واسه تو مینویسم

ای طلوع نیمه نزدیک !

 

یک ایرانی

نوشته شده توسط یک ایرانی در 11:58 | | لینک به این مطلب