کوک تازه
یه کوک تازه ای زدم
به ساعت شماطه دار !
اما امون از این روزا
از این همه عمامه دار .
*
اونی که تو فکر توبه س
اسمشو حسین گذاشتن ،
خودتو ، منو ، نیگا کن
اسممونو چی گذاشتن ؟!!
*
قصه ی این بی کسی ها
هیچ وقتی تموم نمی شه
یه کوک تازه که سهله
با صد تاش هیچ چی نمیشه .
*
اگه دیدی که منو تو
این جوری پر شر شوریم
حاصل یه کوک تازه اس
که زدن به ساعت ما !!
*
خود تو بهتر میدونی
قصه تکلیف عزا رو
اما اینو من میدونم
قصه ی بی کسی ها رو
*
نذار تا قصه غم رو
دوباره از سر بگیرم
بنویسم مام وطن رو
عاشقانه گُر بگیرم
*
بذار تا سکوت باشه
هدیه ما به جماعت
ملتی ، گرسنه موندن
چه جوری بشن هدایت ؟؟
*
یه کوک تازه ی دیگه
می زنم به ساعت تو
دفعه دیگه عاشق باشو
ول کن این همه رباطو !
*
اینها ساعت نیستن که وقتی
کوک بشن از نو بچرخن
اینها یک مشتی رباطن
که با کوک تند تر می چرخن ...
یک ایرانی
این حقیر این شعر را در پاسخ به شعر "ساعت شماطه دار" اثر م . شهرام سروده ام ، هر چه هست از درونم می آید و حاصل غم و اندوهی است که بر ما روا می دارند .
" الماس های آگاهی اوشو "
" چندی متفاوت بودن "
چند ی است که نمینویسم
گویا نمیتوانم بنویسم
چندی است که بغضی سنگین
گلوی مرا به سختی میفشارد
چندی است که احساس
میکنم پوچم و تو خالی
اما تنها چند ساعت است
تنها چند ساعت
که احساس می کنم
که با تمام دنیا متفاوتم
دقیقا سه ساعت است
که به انتها رسیده ام
نای فریاد های احمقانه
مردکی که نامش پدر است را ندارم
حتی توان دلسوزی های بی ریای
کسی که مرا معشوق خود می پندارد را
- ندارم –
چند ماهی بود که سکوت کرده بودم
چند سالی بود که دیگر آن موجود قبل نبودم
دقیقا سه سال
سه سال بود که دیگر مانند سایرین
از دیدن نیم تنه ونوس ها آشفته نمیشدم
و 3 ماه بود که دیگر شور عاشورایی را
نفرین نمی کردم
دنیا را رها کرده بودم
- موسی به دین خود / عیسی به دین خود –
اما تنها چند دقیقه است
که به مرگ می اندیشم
می خواهم نباشم
این یک عقده نیست یک آرزو است !
به یاد بیاور،
روزی گفتم :
وقتی من نباشم ،
دیگر معنا ندارد .....
یک ایرانی
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند ( حافظ )
با درود
دوستان من چندی است که مجله ماها به کار خود خاتمه داده است البته ، پس از 2 سال تلاش شبانه روزی . یکی از اشعاری که در شماره بیست و یکم ( آخرین شماره ) ، این مجله آمد شعری بود از آ را که در اینجا بازنویسش میکنم برای شما دوستان :
تلخی در جام باقی
ته مانده تند سیگار
تندیس خاموش بودا،
یک قاب خالی به دیوار.
آیینه در خود شکسته
آغوش پنجره بسته
یک حوض خالی ز ماهی
در انتظار .....، خزه بسته
گلدان خالی ز شب بو
یک خانه سرد و بی روح
یک صندلی شکسته،
تصویری از عشق ممنوع
یک حسرت مانده بر دل
تکرار یک بوسه بر لب
تکرار فریاد خاموش
تصویر کابوس هر شب
تلخی در جام ، باقی
ای وای ..........عجب سر انجامی .
با آرزوی عدالت برای همه
بدرود


