تصور کن
تصور کن بهشتی در کار نیست ( Imagine There's No Heaven )
اگر سعی کنی آسان است ( It's Easy If You Try )
جهمنی در زیر ما نباشد ( No Hell Below Us )
روی سرمان فقط آسمان است ( Above Us Only )
تصور کن همه مردم ( Imagine All The People )
برای امروز زندگی کنند ( Living For Todey )
تصور کن مملکتی در کار نیست ( Imagine There's No Countris )
کار سختی نیست ( It Isn't Hard To Do )
هیچ چیز نباشد که بکشی و یا برایش بمیری ( Nothing To Kill Or Die Foe )
مذهب هم نباشد ( No Religion Too )
تصور کن همه ی مردم ( Imagine All The People )
در صلح زندگی کنند ( Living Life In Peace )
تصور کن مالکیتی در کار نباشد ( Imagine No Possesions )
نمیدونم آیا می توانی این کار را بکنی ؟ ( I Wonder If You Can )
احتیاجی برای طمع و گرسنگی وجود نداشته باشد ( No Need For Greed Or Hunger )
یک اجتماع برادرانه ( A Brotherhood Of Man )
تصور کن همه ی مردم ( Imagine All The People )
همه ی دنیا را با هم شریک شوند ( Sharing All The World )
ممکن است که تو فکر کنی من آدم رویائی هستم ( You May Say I'm Dreamer )
ولی من تنها نیستم ( But I'm Not The Only One )
امیدوارم تو هم به ما ملحق بشوی ( I Hope Some Day You'll Jion )
و آن موقع همه دنیا یکی خواهد شد ( And The World Will Be As One )
ترانه تصور کن که قبلا توسط گروه بیتل و جان لنون ساخته و پرداخته شده است !
آه
نفرین بر آن موش کوری
که کورکورانه
این دنیا را آفرید
نفرین بر آن
ابلهی
که بی آنکه بداند
این فاجعه را بنیاد نهاد
شاید خیالی است پوچ
شاید موش کوری وجود نداشته باشد
شاید ما کورکورانه
موش کور را آفریدیم !!!
ولی هرچه هست
لعنت بر آن ابلهی
یا شاید ابلهانی
که دست به دست هم دادند
و این دنیا و کهکشان ها را باعث شدند
- که در هر گوشه و سیاره ای زندگی هایی پوچ آفریده شد –
شاید آن کس یا کسانی
که این فاجعه را مرتکب شدند
در پی آن بودند که
گروهی موجودات میمون شکل را
به جان هم بیاندازند
و خود به آنها بخندند !!!
این فاجعه را چه کسی پاسخ می دهد ؟؟
کجاست خدا ؟
کجایند خدایان ؟!!
یک ایرانی
وطن پیشه
تقدیم به م . شهرام
ای یار وطن پیشه
با من از عشق بگو
با من از ایران بگو
از بیشه شیران بگو ...
ای عاشق ایرانم
از تو شنیدستم
بسا قصه های گرم
بسا نوای ناب
از داد وطن خواهی
تا مام وطن داری
گه سینوهه امیدی
گه تخریب وطن گویی
گه دلربا گشتی
گه در بند رها گشتی ...
تو آخرین امیدی ،
تو پاکی یک خواهش
تو سوی سوی دل مایی
از میم مام وطن آیی
تو همانی که پی اش بودم ،
قصه ها برایش می سرودم
افسوس ز من دوری ،
بر قله مامی تو
من اما گرفتارم
در زیر ،نگاه ظلم !
از میم مام وطن گفتم
ای پاک و نورانی
ای که درد ایران را
بهتر از هرکه می دانی
ای یار وطن من از
عاشقی تو سرمستم
گر بینی که چیزی گویم
عشق تو را می دزدم
صد هزاران بوسه تقدیم تو باد
آنچه که دارم از آن تو باد !
دوستان ناب این شعر را به م . شهرام شاعر وطن پیشه ، عزیزی که به جا پای فردوسی و خیام قدم نهاده تقدیم می کنم ، البته اگر در محضر آن عزیز این نوشتار ، شعر به حساب آید و ارزش تقدیم داشته باشد و این حقیر هم لیاقت تقدیم کردن این سخن به آن صاحب سخن را داشته باشم.
قفلای اين ميلهکده
منتظرن! اشاره کن!
بشکن و باغ خونَتو
روشن و پُرستاره کن
(از اشعار محمد مهدی مرادی)
یک ایرانی


